زندگینامه شهید
فاطمه مسگر خویی، در سال ۱۳۴۱، در شهر خوی به دنیا آمد. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی را در همان شهر سپری کرد و موفق به گرفتن دیپلم شد.
در سال ۱۳۵۷، فاطمه نوجوانی ۱۶ ساله بود که در پی رؤیای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی، در قیام مردم ایران علیه نظام فاسد سلطنتی، فعالانه شرکت داشت.
وی که در جریان قیام با سازمان مجاهدین خلق آشنا شده بود، با مطالعه زندگینامه و دفاعیات شهدای مجاهد خلق، هر چه بیشتر شیفته آرمان آزادیخواهانه سازمان گردید.
فاطمه، پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، به صفوف هواداران سازمان پیوست و در انجمن دانشآموزان مسلمان دبیرستان، در ارتباط با قسمت دانشآموزی سازمان، فعالیتش را آغاز کرد.
وی در مسئولیتهای مختلف از جمله فروش نشریه مجاهد و حضور در دکههای خیابانی هواداران، برای معرفی انتشارات سازمان و همچنین در جمعآوری کمک مالی برای سازمان شرکت داشت.
حضور در تیمهای میلیشیای دانشآموزی در حفاظت از مراکز و مراسم سازمان، از جمله فعالیتهای دیگر وی بود.
فاطمه در کنار سایر همرزمان مجاهدش، بارها در حین فروش نشریه مجاهد، مورد هجوم چماقداران ارتجاع حاکم قرار گرفت، اما با ایستادگی و شجاعت مانع از دسترسی آنها به نشریات سازمان شد. بههمین دلیل بهشدت مورد حقد و کین آنها قرار داشت.
وی پس از سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، با فرمان خمینی جنایتکار و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی، همچون هزاران کادر و هوادار سازمان، به زندگی و فعالیت مخفی روی آورد و فعالیت خودش را در پایگاههای سازمان ادامه داد و مأموریتهای مختلفی را همراه با سایر همرزمان مجاهدش پیش برد.
در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۶۰، یک واحد از رزمندگان مجاهد که فاطمه نیز جزو آنها بود، حین یک مأموریت سازمانی، در جاده مرند تبریز، در حلقه محاصره پاسداران جنایتکار قرار گرفت، که بر اثر کشیدن ضامن نارنجک در صحنه محاصره، توسط یکی از مجاهدان، فاطمه نیز بهشدت مجروح شد.
پاسداران جنایتکار که از مدتها قبل بهدنبال دستگیری وی بودند، بلافاصله او را به زندان تبریز منتقل کرده و با همان تن مجروح زیر شدیدترین شکنجهها قرار دادند، اما فاطمه قهرمان نه تنها دمی از مقاومت باز نایستاد، بلکه با پذیرش مسئولیت کامل واحدی که در آن بود، تلاش بسیار کرد تا فشار را از روی همرزمان مجاهدش بردارد.
شدت شکنجهها بر وی چنان بود که منجر به از دست رفتن بینایی یکی از چشمهایش شد.
همبندان سابق او نقل کردهاند که فاطمه با رشادت و جسارت تمام، در حالیکه جراحت زیادی بر بدن داشت، هر چند دقیقه یکبار در سلول با صدای بلند فریاد میزد: «من یک مجاهد خلقم، در یک عملیات مجروح و اسیر شدهام ولی تا آخرین قطره خونم در مقابل این جلادان مقاومت خواهم کرد»، و سپس شعارهای «مرگ بر خمینی و درود بر مجاهدین» را با صدای بلند تکرار میکرد.
زندانبانان جنایتکار نیز هر بار، بهصورت جمعی، به سلول او ریخته و او را زیر مشت و لگد میگرفتند، دهان او را با پارچه میبستند و بهدرون سلول پرت میکردن، اما فاطمه به هیچ قیمتی کوتاه نمیآمد. وی با تلاش زیاد پارچه را از جلو دهان خود کنار میزد و به دادن شعار ادامه میداد.
بازجویان جانی رژیم با وقاحت به او پیشنهاد مصاحبه داده بودند، اما فاطمه در مقابل، با شهامت، فریاد میزد: «مرا اعدام خواهند کرد، اما من تا آخرین لحظه به ننگ و سازش تن نخواهم داد و حسرت یک آه را هم بر دلشان خواهم گذاشت».
مقاومت و ایستادگی فاطمه در برابر دژخیمان رژیم باعث شده بود که زندانبانان، حتی تمایل نداشتند از مقابل سلول او عبور کنند. آنها در برابر عزم و اراده و ایمان خللناپذیر این زن مجاهد خلق مأیوس و درمانده شده بودند.
مقاومت دلیرانه فاطمه شعله مقاومت و ایستادگی تا به آخر را در دل تکتک زندانیان بر افروخته بود. آوازه مقاومت شجاعانه فاطمه ۱۹ ساله زیر شکنجههای وحشیانه پاسداران جنایتکار، تا مدتها بعد در میان زندانیان سیاسی دهان به دهان میگشت و به آنها شور و انگیزه مقاومت میداد.
سرانجام جانیان خمینی که در برابر اراده و ایمان این شیرزن مجاهد خلق کاملاً مستأصل شده بودند، در سحرگاه روز ۱۰ آبان ۱۳۶۰، او را به جوخه اعدام سپردند. بدین ترتیب فاطمه قهرمان به کاروان عظیم شهدای مجاهد خلق پیوست و بر عهد و پیمانهای خود با خدا و خلق تا به آخر ایستاد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید