زندگینامه شهید
مجاهد شهید عبدالرسول قنواتی در سال۱۳۵۱ در یکی از روستاهای بندر ماهشهر در یک خانواده زحمتکش متولد شد. سالهای کودکی را در روستا سپری کرد و تحصیلات ابتدایی را در همان محل گذراند، اما بر اثر فقر نتوانست بهتحصیلات خود ادامه دهد و در سال۶۸، مجبور به ترکتحصیل شد.
عبدالرسول بعد از ترکتحصیل تصمیم گرفت برای گذران زندگی و کمک به خانواده بهکار مشغول شود، اما او نیز همچون میلیونها جوان جویای کار، در جستجوی کار بههر دری زد و موفق نشد. رسول در این دوران پرمشقت با واقعیتهای تلخی که در جامعه آخوندزده میگذرد آشنا شد و در سالهای بعد از بهخاطر آوردن آن ایام متأثر میشد و میگفت: «بعد از ترکتحصیل بهدنبال پیدا کردن کار بههر جا سر زدم. اما پیدا کردن کار قبل از هر چیز نیاز بهپارتی داشت، چیزی که من نداشتم.
در نتیجه دوسال تمام بیکار بودم، رنج و محرومیتی که من در زندگی خود کشیدهام بسیار طاقتفرسا بود... بعد از هر حادثه بیشتر غرق میشدم و ناامیدتر از گذشته خود را مجبور بهتحمل شرایط حاکم مییافتم. از یکسو خودم و بسیاری جوانان مانند خودم را میدیدم و از سوی دیگر فساد و تباهی آخوندها و زورگویی و سرکوبگری پاسداران را.
همیشه از خود سؤال میکردم آیا برای شکستن این دور تباهی راهی برای من و امثال من وجود دارد؟ و تا زمانی که با سازمان آشنا شدم همواره پاسخم منفی بود. خوره یأس روحم را میخورد و شاهد تباهی و از دست رفتن روزمره جوانیم بودم».
اما رسول بعد از آشنایی با سازمان در سال۷۰ پاسخ سؤالاتش را پیدا و روحیه مقاومت در برابر ایادی و مزدوران رژیم در او تقویت شد، و این مسأله مصادف با رفتن او به سربازی بود. این دوران نیز یکی از سرفصلهای زندگی رسول است، او این بار از نزدیک با ماهیت سرکوبگر و ضدمردمی پاسداران ظلمت و تباهی آشنا شده و به رودررویی آشکار با آنها پرداخت. در طول دوران سربازی چندین بار با پاسداران درگیر شده و دو بار به زندان افتاد و در نتیجه دوره سربازیش ۲۹ماه به درازا کشید.
در اواخر سال۷۳ رسول به سازمان وصل شد و در این رابطه نوشت: «پیوستن به سازمان برای من زندگی دوبارهیی بود که هیچگاه ارزشش را فراموش نمیکنم. من تازه بعد از آشنایی با انقلاب خواهر مریم و شناخت برادر مسعود بهعنوان رهبر عقیدتی خودم معنای انسان بودن را فهمیدم. در واقع خواهر مریم به من چیزی را داد که سالها در جستجویش بودم.
من فکر میکنم انسان بودنم را صدبار مدیون خواهر مریم هستم، چرا که از غرقابی بیرون آمدم که تصورش برای خودم غیرقابلتصور بود. بههمین دلیل است که دیگر بهخودم زیاد فکر نمیکنم. به جوانانی فکر میکنم که مثل خودم قربانیان خاموش و بیپناه این نظام ضدمردمی هستند».
رسول از این پس دیگر با تمامقوا و عشقی بیکران به مبارزه پرداخت و نوشت: «وقتی خبر شهادت بچهها را شنیدم تمام بدنم داغ شد لحظه به لحظه در فکر این بودم که چگونه پاسخ مزدوران زبون دشمن را بدهیم. وقتی عکس جسد بچهها را از سیمای مقاومت دیدم با خودم پیمان بستم که بههر قیمتی شده انتقامشان را بگیرم. یادم آمد که خواهر مریم گفته بود مجاهد خلق باید بههر قیمتی شده راه را باز کند. من هم گفتم باید این حرف خواهر مریم را اثبات کنم».
با این انگیزه بود که رسول قهرمان به صحنه رفت و با عزمی استوار و قهرمانانه به کهکشان پر فروغ شهیدان پیوست.
رسول چند روز قبل از شهادت نوشت: «در این راه که میروم با تمام آگاهی و اختیارم میروم... لحظه به لحظه با یاد برادر مسعود و خواهر مریم هستم و در صحنه هر راهی را باز میکنم... میخواهم بگویم که با انقلاب خواهر مریم تا دینش در صحنه میجنگم... تا برادر مسعود افتخار کند به مجاهد خلق چون تمام جسارت ما از خود برادر مسعود و خواهر مریم است. خدا را شکر که سازمان من را شایسته چنین مأموریتی دانست و افتخار آن را به من داد و این بالاترین چیز است برای من. درود بر برادر مسعود. درود بر خواهر مریم».
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org