زندگینامه شهید
اعظم شادبختی در سال ۱۳۴۳ در شهر اراک متولد شد. دوران دبیرستان او با قیام ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ مصادف بود.
نوجوانی بیش نبود که از طریق برادر بزرگترش مجاهد شهید احمد شادبختی با سازمان مجاهدین آشنا شد.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به سازمان پیوست و در ارتباط با بخش دانشآموزی سازمان در اراک در دبیرستانی که تحصیل میکرد، مشغول به فعالیت شد.
او که میلیشیایی پرشور بود، در مدرسه نشریات سازمان را بین دوستانش توزیع میکرد و با انرژی زیاد به سؤالات دانشآموزان پاسخ میداد.
شور و اشتیاق او به سازمان و معرفی راه و رسم آن بین دانشآموزان باعث شده بود که مزدوران کمیته همواره به دنبالش باشند.
یکی از همرزمان وی در رابطه با اعظم نوشته است: «روحیه سرزنده و شاداب اعظم از او انسانی خستگیناپذیر ساخته بود که از هیچ تلاش و کوششی در راه تحقق آرمان آزادی فروگذار نمیکرد. هر وقت از او تقاضایی داشتی بدون تعلل و تأخیر انجامش میداد.
با این اندیشه بود که سختیها برایش سهل و شیرین میشدند. در همین راستا چند بار در حین فروش نشریه و فعالیتهایش در مدرسه دستگیر شده بود اما هر بار مصممتر از پیش به فعالیتهایش ادامه میداد».
اعظم پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و سرکوب تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان و آغاز مقاومت مسلحانه انقلابی، حین یک درگیری خیابانی با پاسداران خمینی ملعون دستگیر و روانه زندان اراک گردید.
وی از همان ابتدا زیر شکنجههای سنگین جانیان رژیم قرار گرفت به حدی که یک بار به بیمارستان منتقل گردید.
سرانجام جانیان خمینی اعظم شادبختی دلاور و پرشور را که ۱۷سال بیش نداشت مدت کمی بعد از دستگیری در روز ۱۶ مرداد ماه ۱۳۶۰ تیرباران کرده و بهشهادت رساندند.
صلابت و استواری او زمانی که برای تیرباران میرفت همه را بهتعجب واداشته بود.
یکی از همرزمان وی در توصیف این صحنه شکوهمند اینچنین نوشته است:
«ماه رمضان ۶۰ بود هنوز همه بچهها سر سفره افطار جمع نشده بودند که پاسداران با سر و صدای زیاد وارد بند شده و با مشت به در میکوفتند و اعظم را صدا میکردند. اعظم بدون لحظهای درنگ از سر سفره بلند شد خیلی سریع گفت بچهها میروم نماز بخوانم شاید فرصتی پیش نیاید. سپس اعظم دست تکتک ما را فشار داد و گفت مقاوم باشید.
اعظم قهرمان با آرامش تمام با خدای خود که بهزودی به دیدارش میشتافت راز و نیاز کرد، بعد از نماز با همه بچهها خداحافظی کرد. همه را بوسید و به بچهها روحیه میداد و آنان را به ادامه راه تشویق میکرد. پاسداران که کینه عمیقی از اعظم و از خانوادهاش داشتند او را با مشت و لگد برای اعدام بردند...» .
این شیرزن مجاهد خلق در قسمتی از وصیتنامهاش نوشته است:
«آه که چه بیچارهاند شبپرستان، باید بدانند که نه تنها گستاخانه شهادت را انتخاب کردهایم، بلکه با قطره قطره خون خویش سخن خواهیم گفت. ما خواهیم گفت که مرتجعین سیه دل چه خیالهای باطلی در سر میپرورانید. آیا تصور کردهاید که با این اعمال شرمآور خواهید توانست «مجاهد خلق» را از بین ببرید؟ آیا با این اعمال سرکوبگرانه خواهید توانست شب سیاه هراس و خفقان را حاکم گردانید؟ نه، هرگز! چرا که خون ما گواه بزرگی بر جنایات شماست».
مجاهد قهرمان احمد شادبختی برادر اعظم، از زندانیان سیاسی سازمان در زمان دیکتاتوری شاه از شهدای برجسته سازمان مجاهدین است که بهدست دژخیمان خمینی بهشهادت رسید.
خاطرات
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید
