زندگینامه شهید
شهلا (فرح) توکلی، در سال ۱۳۴۳، در یکی از محلههای جنوب تهران در خانوادهای محروم و تهیدست، به دنیا آمد.
تحصیلات دوران ابتدایی و متوسطه را تا سال آخر دبیرستان که مجبور به ترک دبیرستان شد ادامه داد.
وی که از همان ابتدای زندگی با شنیدن درد و رنجهای مادرش که متولد گرمسار بود و مشاهده سختیهای مردم محروم محیط خود، به حقیقت تلخ نابرابری و بیعدالتی اجتماعی پی برده بود، همواره بهدنبال راهی برای مبارزه با این وضعیت بود.
او که در محیطی سنتی بزرگ شده بود، برایش روشن بود که با تفکرات سنتی نمیتوان به چنین مسیر و مبارزهیی دست یافت.
شهلا در سال ۱۳۵۷، در جریان انقلاب ضدسلطنتی، در حالیکه دانشآموزی ۱۴ ساله بود، در پی تحقق همان آرزو، در تظاهراتها فعالانه شرکت کرد. تا آنکه با آشنایی با دوستانی، توانست با تفکرات سازمان در همان سال ۱۳۵۷ آشنا شود و پس از آن بود که با مطالعه زندگینامه شهدا و دفاعیات مجاهدین در بیدادگاههای شاه خائن شیفته راه و آرمان مجاهدین شد.
پس از پیروزی انقلاب با دیدن عملکرد ارتجاعی حاکمیت آخوندی، بهسرعت به صفوف هواداران سازمان پیوست و در انجمن دانشآموزان مسلمان؛ هواداران سازمان در دبیرستان، مشغول به فعالیت شد.
شهلا با اینکه از جانب خانواده با محدودیتهای مختلف مواجه بود، حتی برای ممانعت وی از فعالیت، گاها در اتاق خانه حبس میشد، اما اینها نتوانست مانع مبارزه وی در صفوف مجاهدین شود، بلکه این فشارها عزم وی را برای ادامه راهی که آگاهانه انتخاب کرد بود، بیش از بیش جزم کرد.
حضور وی در فعالیتهای مختلف از جمله فروش نشریه مجاهد و شرکت در تظاهراتهای اعتراضی علیه سیاستهای حاکمیت ارتجاع، علیه سرکوب آزادیها چشمگیر بود و در این مسیر بارها با چماقداران رژیم و حملاتشان به هواداران و دکههای خیابانی فروش نشریات و انتشارات سازمان، مقابله کرد.
فعالیتهای وی آنچنان بود که نتوانست سال آخر را در دبیرستان سپری کند و مجبور به ترکتحصیل و خانه و خانواده و روی آوردن به مبارزه مخفیانه در پایگاههای سازمان گردید.
شهلا که همچنان پرشور و مشتاقانه به فعالیتهایش در شرایط سخت بعد از سی خرداد و بهگیر و بهبندها در تهران ادامه میداد، در تاریخ ۵ آبان ۱۳۶۰، در ترددی، مورد شناسایی پاسداران خمینی قرار گرفت و دستگیر و روانه زندان اوین گردید.
فشار و شکنجههای جنایتکارانه و رذیلانه جانیان خمینی، نتوانست وی را از مواضع و آرمانش جدا کند. پس از دو ماه شکنجه در بیدادگاه ضد شرع آخوندی در یک محاکمه کوتاه و نمایشی به اعدام محکوم شد. پس از آن حدود ۴ ماه را در سلول انفرادی همراه با شکنجه گذراند. جلادان تلاش داشتند با این اقدام وی در هم بشکنند، اما این شهلای قهرمان بود که آنها درهم شکست.
وقتی زندانبانان شکنجهگر بهخیال خود وی را به همراه سایر مجاهدان زندانی برای درهم شکستن روحیه آنها، بر سر پیکرهای پاک و در خونتپیده سردار موسی خیابانی و شهید اشرف رجوی بردند، شهلا بیاعتنا به حضور سنگین پاسداران شکنجهگر، با زمزمه آیات قرآن و سرود مجاهد، با آن شهدا پیمان مجدد بست.
یکی از همبندیهای شهلا نقل کرده است که وقتی زندانبانان ۸۰ نفر را در یک سالن کوچک جا داده بودند و امکان استراحت برای همه نبود و زندانیان باید نوبتی استراحت میکردند، شهلا همیشه از نوبت خویش میگذشت و جای استراحت را به همرزمان بیمارش میداد.
سرانجام شهلا توکلی، این زن پاکباز مجاهد خلق، پس از ماهها تحمل سنگینترین شکنجهها، در روز ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۱، توسط دژخیمان خمینی، به جوخه اعدام سپرده شد و خون پاکش را گواه حقانیت راه و آرمانش ساخت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید