زندگینامه شهید
حسن فاضل در سال ۱۳۳۶، در خانوادهای محروم در شهرکرد به دنیا آمد. او تحصیلاتش را تا دریافت دیپلم از هنرستان صنعتی شهرکرد دنبال کرد.
پس از آن به سربازی رفت و در «سپاه ترویج و آبادانی» در روستاهای سنندج مشغول بهکار شد. او که از کودکی طعم تلخ فقر محرومیت را چشیده بود، با مشاهده محرومیت مضاعفی که بر مردم کردستان تحمیل شده بود، بیشازپیش به عامل این وضعیت، یعنی رژیم ستمشاهی آگاهی یافت. بنابراین در جریان قیام مردم ایران علیه نظام سلطنتی، نقش فعالی در راهاندازی تظاهراتها در شهر کرد، ایفا کرد.
حسن که در جریان قیام با سازمان مجاهدین خلق آشنا شده بود، پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، به جنبش ملی مجاهدین در شهرکرد پیوست.
وی با وجود محدودیت امکانات، اقدام به دایر نمودن یک کتابخانه عمومی برای ارائه کتابهای روشنگر از جمله نشریات، کتابها و انتشارات سازمان جهت آگاهی بخشیدن به جوانان و نوجوانان شهر نمود که با استقبال زیاد مواجه شد.
حسن در انجام مسئولیتهایی که به وی سپرده میشد بسیار جدی و منضبط بود. او پیوسته این جمله را تکرار میکرد که «خدایا آن روز را برای من نیاور که پشیمان باشم از اینکه چرا در انجام وظایفم در قبال خلق و خالق کوتاهی کرده باشم».
حسن در تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، فعالانه شرکت داشت و پس از سرکوب خونین تظاهرات با فرمان خمینی ملعون و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی، فعالیتش را در کادر واحدهای عملیاتی سازمان ادامه داد و مأموریتهای مختلفی را با موفقیت به انجام رساند.
وی در مهرماه ۱۳۶۰، بهدلیل صلاحیتهایی که از خود نشان داد، از شهرکرد به تشکیلات اصفهان منتقل گردید و در آنجا فرماندهی یکی از واحدهای عملیاتی را بهعهده گرفت و در شرایط امنیتی و سرکوب شدید، با رشادت و از خود گذشتگی به انجام وظایف و مسئولیتهایش ادامه داد.
او یکبار برای اجرای قرار با افراد واحدش سوار یک تاکسی شد که دو بزهکار اجتماعی از مسافران آن بودند. تاکسی مزبور از سوی پلیس مورد بازرسی قرار گرفت و پلیس علاوه بر آن دو نفر، حسن را نیز به اشتباه و بهعنوان همدست آنها بازداشت نمود. وی مدت دو ماه در زندان شهربانی بهسر برد، اما با هوشیاری انقلابی توانست، بدون اینکه مورد شناسایی واقع شود، از زندان بیرون بیاید.
پس از آزادی از زندان ارتباطش با سازمان قطع شد و تلاشهایش در اصفهان برای وصل مجدد نتیجه نداد. وی سپس به زادگاهش شهر کرد رفت و در آنجا هواداران سازمان را که ارتباطشان قطع شده بود، سازمان داد و مجدداً به اصفهان بازگشت و تلاشش را برای وصل هواداران به سازمان، ادامه داد.
حسن در جریان همین فعالیتها، بر سر قرار با یکی از هواداران، در فلکه احمدآباد اصفهان، مورد شناسایی مزدوران حکومتی قرار گرفت و همراه همان هوادار، دستگیر شد.
وی در زندان موفق شد با محملسازی مناسب، موجب آزادی آن همرزم هوادار گردد.
او با وجود شکنجههای وحشیانه، حتی یککلام از اطلاعاتش را به دژخیمان نداد. در این رابطه همان همرزم حسن، پس از آزادی از زندان در مورد بازجویی حسن گفته است: «مزدوران و شکنجهگران سپاه در زندان، به او گفته بودند: «ما میدانیم همه سلاحهای سازمانی در شهرکرد را تو انبار کردهای و در اصفهان نیز فرمانده عملیاتی بودهای، بنابراین مقاومت بیفایده است و تو باید محل انبار سلاحها در شهرکرد و آدرس و رد نیروهای عملیاتی سازمان در اصفهان را بدهی». حسن در پاسخ به مزدوران، با رشادت و قاطعیت گفته بود: «من تمامی چیزهایی که گفتید را میدانم اما به شما نخواهم گفت و شما اگر میتوانید این اطلاعات را از من بگیرید».
وی در بیدادگاه ضد شرع آخوندی، به قاضی جانی که خطاب به وی گفته بود تو اعدامی هستی، با جسارت انقلابی پاسخ داده بود: «مرگ برای ما مثل گردنبند است. ما بهقول مولایمان علی علیهالسلام، سی سال است که مرگ را بر روی دوشمان حمل میکنیم».
سرانجام حسن قهرمان در اواخر سال ۱۳۶۰ در اصفهان، توسط دژخیمان خمینی به جوخه تیرباران سپرده شد و به شهادت رسید و به این ترتیب این مجاهد گرد و دلیر، به کاروان عظیم شهدای مجاهد خلق پیوست.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید