728 x 90

با یاد مجاهد شهید اندیشه گیلانی نژاد

پرنده آزادی
پرنده آزادی

یاران ناشناخته ام

چون اختران سوخته

چندان به خاک تیره فرو ریختند

که گفتی دیگر زمین همیشه

شبی بی‌ستاره ماند.

اندیشه یکی از همین یاران خاموش اما پر خروش بود. نوجوانی که مرگ را به سخره گرفت و فاتحانه به اوج رفت.

اندیشه گیلان نژاد فرزند محله‌های محروم شهر ری از جنوب تهران بود و از نزدیک درد و رنج مردم محروم جامعه را دیده و لمس کرده بود. ۱۲ ساله بود که انقلاب ضدسلطنتی رخ داد و او با آن که سن کمی داشت اما قدم در صحنه انقلابی جامعه نهاد. در همین دوران با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و وارد یک مسیر آرمانی و انقلابی شد.

به‌دلیل فعالیت‌هایش در رساندن پیام آزادی به اطرافیانش در دیماه سال ۵۹ دستگیر و به مدت ۵ ماه در زندان اوین به اسارت گرفته شد. او در طی دوران زندان، خود را با نام مستعار «علی ساری» معرفی کرد و تا اردیبهشت سال ۶۰ در زندان اوین بود. بعد از آزادی از زندان در ادامه فعالیت‌های انقلابی‌اش شش ماه بعد در آبان ۶۰ مجدداً دستگیر و به زندان اوین منتقل شد و به زیر شکنجه رفت.

یکی از هم‌بندانش که تا لحظه تیرباران اندیشه، با او و در کنارش بود، درباره شخصیت والای این مجاهد نوجوان چنین می‌گوید:

روز ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۰ کمی ‌مانده به ساعت ۱۸۰۰ پاسداری به نام نقده به اتاق ۹۵ بند آموزشگاه اوین آمد و خطاب به او گفت: «علی ساری» بیا بریم می‌خوام یه چیزی نشونت بدم». اندیشه توجهی به او نکرد. پاسدار مزبور بسیار اصرار کرد که او را با خودش ببرد، اما اندیشه مقابل همه زندانیان به او گفت: «من با تو هیچ جایی نمیام» و قاطعانه مقابل درخواست پاسدار جلاد، ایستادگی کرد. پاسدار نقده که بسیار عصبانی شده بود یکی از خائنین سست‌عنصر را با خود برد. وقتی برگشتند پاسدار نقده با اشاره به آن خائن گفت: فلانی، براشون تعریف کن چی دیدی! در این فاصله ما خبر شهادت اشرف و موسی را از تلویزیون دیده و شنیده بودیم. همه بسیار ناراحت و پر از خشم بودیم و باور نمی‌کردیم که چنین جنایتی رخ داده باشد. روزهای بعد پاسدار نقده به‌دلیل کم سن و سال بودن اندیشه، به خیال خام خود می‌خواست او را به همکاری و توبه بکشاند اما اندیشه در مقابل او قاطعانه گفت: «من در این لجنزاری که تو من را به سوی آن میخوانی هرگز وارد نخواهم شد و آلوده نمی‌شوم».

و بدین ترتیب اندیشه قهرمان با این‌که سن کمی داشت، داغ ندامت و توبه و خیانت را بر دل دژخیم گذاشت.

در روز ۲۰ اسفند سال ۶۰ او همراه با سه مجاهد خلق دیگر با عبارت «با کلیه وسائل زیر هشت بیایید...» به میدان تیرباران شتافت. این کد در آن سال‌ها برای همه زندانیان شناخته شده و مشخصه‌ٔ اعدام بود.اندیشه عمری کوتاه اما پربارداشت.

یادش بخیر و راهش پر رهرو باد