728 x 90

با یاد مجاهد شهید محمد علی آبادیان

مجاهد شهید محمد علی آبادیان
مجاهد شهید محمد علی آبادیان

محل تولد: مشهد
شغل: -
سن: 26
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: دهلران
تاریخ شهادت: 10-5-1380
محل زندان: -

زندگینامه شهید


مجاهد شهید محمد علی‌آبادیان در ۱۱مرداد۱۳۵۳، در مشهد متولد شد و در سالهای کودکی به‌اتفاق خانواده‌اش به‌بابل رفت.

محمد از سنین کودکی در خانواده‌ای مبارز و سیاسی بود و با خواندن کتباًبهایی با فرهنگ مبارزاتی آشنا می‌شد. او در این باره می‌گفت: "هنوز خیلی کوچک بودم که مادرم کتابهایی برایم می‌خرید و می‌خواند. کتابی که درباره کودکان فلسطینی نوشته شده بود روی من تأثیر زیادی داشت و مدتها درباره آن فکر می‌کرد»...

محمد از سالهایی که بیش از ۶-۷سال نداشت با مفاهیم و اخلاق و ارزشهای مجاهدین آشنا شد.

او در کنار والدین مجاهدش در کلاسهای نوار تبیین برادر مجاهد مسعود رجوی شرکت می‌کرد و در این رابطه گفت: "اولین بار که تصویر برادر را در تلویزیون دیدم علاقه خاصی به‌او پیدا کردم. یکبار دیگر در نواری دیدم که برادر‌مسعود، سردار خیابانی را به‌جمعیت معرفی می‌کرد. از مادرم پرسیدم او کیست؟ و مادرم توضیح داد که او موسی خیابانی است. بعد دیگر خبری از او نداشتم تا ۱۹بهمن۶۰، رژیم در تلویزیونش خبر شهادت تعدادی از مجاهدین را پخش کرد. اما باز‌هم من نمی‌دانستم که شهیدان چه کسانی هستند. تا این‌که پدرم به‌خانه آمد و دستگاه تکثیر پلی‌کپی را راه انداخت و ۲۰۰نسخه عکس موسی و اشرف را تکثیر کردیم و به پایگاههای دیگر سازمان در مازندران فرستادیم».

در چنین فضای مبارزاتی است که محمد رفته‌رفته بزرگ می‌شود و شخصیت انقلابیش شکل می‌گیرد.

خاطرات او در این زمینه خواندنی است: "هفت ساله بودم که با زندگی مخفی آشنا شدم.

در همان ایام در پایگاهی که بودیم در طول روز پست می‌دادم و اگر موارد مشکوکی می‌دیدم دیگران را خبر می‌کردم".

به این ترتیب محمد نزدیک به‌دو‌سال را در پایگاههای مخفی مجاهدین در بابل به‌سر می‌برد. در ۲۴اسفند۶۱ پدر مجاهدش، رحمان علی‌آبادیان دستگیر شد، و محمد نیز به‌اتفاق مادر و برادر و خواهر شیرخوارش به‌اسارت درآمد و برای اولین بار با زندان و شکنجه آشنا شد.

خواهر مجاهد عاتقه رضویان مادر محمد در بیان شرح دستگیری و شکنجه فرزندانش و در برخورد محمد در زندان خاطره تکان‌دهنده‌یی را نقل می‌کند: «هنگام دستگیری، من، خواهرم، پسرانم محمد و مرتضی و اشرف دختر ۶ماهه‌ام را با هم به زندان منتقل کردند. در زندان ما را از یکدیگر جدا کردند.

حتی اشرف نوزاد شیرخوارم را از من گرفتند تا بتوانند مرا با دست باز برای بازجویی و شکنجه ببرند.

تا سه روز از اشرف بی‌خبر بودم و معلوم نبود او را به کجا برده‌اند. بعد از سه روز او را در حالی که از شدت تب نیمه‌جان شده بود، به سلولم آوردند و مانده بودم با او چه کنم؟ لباسی نداشتم که اگر خواستم او را بشویم به تنش کنم. یک ساعت بعد محمد و مرتضی را هم به سلولم آوردند. با این‌که محمد در آن موقع ۶-۷ساله بود وقتی وضع من و بچه را دید برخوردی کرد که اصلاً از کودکی در سن و سال او انتظار نداشتم.

محمد به من گفت: "مامان غصه نخور من پیراهنم را در می‌آورم دو آستین آن را پای اشرف کن و بقیه‌اش را هم به او بپیچ تا سردش نباشد".

این پیراهنی بود که پدرش به او هدیه داده بود و آن را بسیار دوست داشت، بعد هم منتظر نماند و پیراهن را از تنش بیرون آورد و به دست من داد. با این‌که هوا بسیار سرد بود او با یک عرق‌گیر آستین کوتاه تا صبح سر کرد"

قهرمان کوچکی که از سنین طفولیت این‌چنین در کوران حوادث یک مبارزه خونین و دشوار قرار می‌گیرد رفته‌رفته روزها و سالهای کودکی را پشت‌سر می‌گذارد و خود به‌مجاهدی پرشور تبدیل می‌شود.

وی پس از آزادی مادر مجاهدش از زندان همراه با او به مجاهدین در منطقه مرزی پیوست، مدتی در مدرسه کودکان مجاهدین بود و چند ماه قبل از عملیات فروغ جاویدان به ارتش آزادیبخش ملی پیوست.

از آن پس او پرشور در فعالیت‌های انقلابی ارتش شرکت داشت و در جریان انقلاب درونی مجاهدین نیز اندوخته‌های بسیاری از این انقلاب گرفت و در عمل روزمره بکار برد.

او مجاهدی سرشار و سرزنده بود و همواره جمع یارانش را تحت تأثیر روحیه انقلابی و رزمنده‌اش قرار می‌داد، او در عملیات مروارید و زمانی که رژیم آخوندی کله‌های مزدورانش را برای به‌اصطلاح نابودی مجاهدین روانه مرزهای کشور کرد دلیرانه جنگید.

پس از این عملیات نیز محمد در چند فعالیت انقلابی شرکت کرد و سرانجام در روز ۱۰مرداد سال۷۹ محمد قهرمان که مجاهدت را از طفولیت آموخته بود، پس از نبردی حماسی و دلیرانه به همراه همرزم دلاورش فرمانده جلال هاشمی، تا آخرین قطره خون خود جنگید و درست در آستانه بیست‌و‌ششمین سالگرد تولدش به‌صف شهیدان پرافتخار مجاهدین پیوست.

در سال۶۲ مجاهد شهید مهندس رحمان علی آبادیان پدر محمد، پس از دستگیری توسط مزدوران خمینی در زندان به‌شهادت رسید.

خاطرات


 

 

تصاویر یادگاری


 

 

تصویر مزار شهید


 

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/8f80991c-8cee-4d52-887c-a79a03679a78"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات