زندگینامه شهید
اعظم رحمتی در سال ۱۳۴۰، در یک خانواده محروم در خرمآباد به دنیا آمد؛ او که پیوسته در دبستان و دبیرستان جزو دانشآموزان ممتاز بود پس از پایان تحصیلات دبیرستانی، در رشته شیمی در دانشگاه متحدان در تهران پذیرفته شد. وی که از کودکی طعم تلخ محرومیت را در خانواده و در ملأ اجتماعی حس کرده بود، همواره در پی راهی برای کمک به اقشار محروم و رفع تبعیض طبقاتی در جامعه میگشت.
اعظم که در جریان قیام مردم ایران علیه نظام ستمشاهی حضور فعالی داشت، پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی و در دانشگاه، گمشده خود را در آرمان رهائیبخش سازمان مجاهدین یافت و با انگیزه و شور و اشتیاق زیاد، به صفوف هواداران سازمان پیوست. او تا سال ۱۳۵۹، و باز بودن دانشگاهها در ارتباط با انجمن دانشجویان مسلمان؛ هواداران سازمان، در فعالیتهای مختلف سیاسی و تبلیغاتی و حضور در میتنگها و تظاهراتهای اعتراضی علیه سیاست سرکوبگرانه چماقداری ارتجاع حاکم علیه نیروی سازمان شرکت داشت.
وی پس از تعطیلی دانشگاهها توسط خمینی ملعون با بهانه «انقلاب فرهنگی»، به زادگاهش خرمآباد بازگشت و در ارتباط با سازمان به فعالیتهایش ادامه داد.
اعظم، مجاهدی فوقالعاده مسئول و دردمند نسبت به مسائل اجتماعی بود. وی با ایمانی که نسبت به اهداف و آرمان سازمان داشت، در پذیریش مسئولیتهای مختلف، سر از پا نمیشناخت. احساس مسئولیت، وقار و متانت اعظم، او را در میان دوستان و آشنایانش بسیار محبوب ساخته بود و شخصیت ممتاز او باعث شده بود که بسیاری از کسانی که از دور و نزدیک او را میشناختند از طریق او جذب سازمان شوند.
پس از سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و دستگیری و اعدام گسترده جوانان و نوجوانان هوادار سازمان به جرم شرکت در تظاهرات و با اعلام آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی از سوی سازمان، اعظم نیز همچون بسیاری از کادرها و هواداران سازمان به زندگی و مبارزه مخفی روی آورد و در بخش نظامی سازمان به فعالیتهای خود ادامه داد.
وی در شهریورماه ۱۳۶۰، توسط سپاه پاسداران جنایتکار شناسایی و دستگیر شد.
جانیان خمینی در زندان او را تحت وحشیانهترین شکنجهها قرار دادند تا بهزعم خود او را درهم شکسته و وادار به تسلیم و ندامت سازند. اما اعظم قهرمان با مقاومت و ایستادگی خود در برابر شکنجهگران، درسی فراموشیناپذیر از اراده و ایمان مجاهد خلق به آنان داد و در میان سایر زندانیان نیز به الگویی در ایستادگی و وفاداری نسبت به عهد و پیمانهای مجاهدیاش تبدیل شد.
همبندان سابق اعظم در زندان، نوشتهاند که فریادها و سردادن شعارهای او در دفاع از سازمان در زیر شکنجههای وحشیانه، لرزه بر اندام شکنجهگران میافکند و بازجویان جنایتکار همیشه در برابر عزم و اراده این زن مجاهد خلق شکست میخوردند.
سرانجام پس از مدتها تحمل انواع فشارها و شکنجهها صدای فریاد اعظم قهرمان در اوایل آبانماه ۱۳۶۰، در بندهای زندان طنینانداز شد:
«خواهران و برادران!
من مجاهد خلقم و به جرم خیانت نکردن به عقیده و آرمانم باید تیرباران شوم. مرگ بر خمینی، زندهباد سازمان پرافتخار مجاهدین».
هنگامی که پاسداران اعظم را برای اجرای حکم اعدام صدا میزنند، وی با صدای بلند و با جسارت و شجاعت، خطاب به آن جنایتکاران میگوید: «من امشب با خدا ملاقات دارم و از چه بترسم» و بدین ترتیب او تا آخرین لحظات حیاتش دست از مقاومت و ایستادگی بر نداشت.
پاسداران جنایتکار قبل از اینکه وی را در محل اعدام قرار دهند، با شلیک رگبارهای پیاپی او را بهشهادت رساندند.
بدین ترتیب اعظم رحمتی این زن پاکباز مجاهد خلق، در آخرین برگ از حیات سراسر صدق و فدایش، با شجاعت تمام پذیرای شهادت شد و به کاروان عظیم شهدای مجاهد خلق پیوست.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید