728 x 90

«به بچه‌ها بگوئید سینه معصومه تا آخر راز‌دار بود»

Massoumeh Qajar Azodanlu
Massoumeh Qajar Azodanlu

محل تولد: تهران
شغل: دانشجوي مهندسي
سن: 23
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
محل زندان: -

درتاریخچه مقاومت زندانیان مجاهد خلق وقهرمانان درزنجیر، حماسه‌هایی از پایداری بر میثاق با خدا و استواری درعزم رهایی خلق، وجود دارد که درنگ برآن، ستایش هرانسانی را برمی‌انگیزد و به‌هر وجدان بیدار و آگاهی درس ایمان و وفا می‌آموزد. حماسه مقاومت مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو در زیر شکنجه‌های وحشیانه دژخیمان خمینی و پیروزی غرور انگیزش درخلق این حماسه، یکی از همین اسناد جاودانه در تاریخچه پرافتخار سازمان مجاهدین خلق ایران می‌باشد.
معصومه، خواهر کوچکتر خانم مریم رجوی رییس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران است که لاجوردی، سردژخیم خمینی شخصا به‌شکنجه و بازجویی و نهایتا اعدام او پرداخت، اما این قهرمان فراموشی ناپذیر خلق، خمینی و دژخیمان مفلوکش را در برابر اراده و ایمان خلل‌ناپذیرخود به‌زانو در آورد.
مجاهد قهرمان، معصومه عضدانلودرسال 1338در خانواده‌ای متوسط درتهران، به‌دنیا آمد. سال اول دبیرستان بود که با راهنمایی خواهران وبرادر بزرگترش، با مسایل اجتماعی و سیاسی آشنا شد و مطالعه کتابهای انگیزاننده را آغاز کرد. او پس از دستگیری برادر مجاهدش در سال 52، با آرمانهای مجاهدین آشنا شد و از همان زمان فعالیت سیاسی اش را شروع کرد. معصومه از همان نوجوانی درملاقاتهای زندان و جلسات خانواده‌های زندانیان سیاسی شرکت می‌کرد و با فضای سیاسی جنبش آشنا می‌شد. وی درسال 1356 وارد دانشگاه علم وصنعت تهران شد و دررشته مهندسی صنایع به‌تحصیل پرداخت. معصومه از‌جمله دانشجویان مبارزی بود که درهمین سالها نقش فعالی در جنبش دانشجویی ایفاکرد
مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو پس از پیروزی قیام ضد سلطنتی درارتباط مستقیم با سازمان مجاهدین قرار گرفت و دربخشهای دانشجویی و سپس دانش‌آموزی، به‌انجام وظایف انقلابی‌اش پرداخت. پس از 30خردادسال1360، مجاهد خلق معصومه عضدانلو مسئولیتهای حساسی را که به‌عهده‌اش بود، با دقت و کیفیت چشمگیری انجام می‌داد. عواطف عمیق انقلابی‌اش نسبت به‌خلق و خواهران و برادران مجاهدش و صمیمیت و مهربانی و سخت کوشی، از بارزترین ویژگیهای او بود.
روز سیزده فروردین سال 61 پاسداران به‌محلی که وی و همسر قهرمانش مسعود ایزدخواه درآنجا مستقر بودند، حمله کردند. درجریان این حمله وحشیانه، مجاهد خلق مسعود ایزدخواه پس از مقاومتی قهرمانانه به‌شهادت رسید و مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو به‌دلیل اصابت 4 گلوله به‌ناحیه فک و دستش بیهوش شد و توسط پاسداران دستگیر گردید. به‌محض ورود به‌زندان، لاجوردی پلید و دیگر جلادان رژیم که پیشاپیش اعلام کرده بودند که معصومه در درگیری کشته شده، وحشیانه‌ترین شکنجه هارا برروی او آغاز کردند. این در شرایطی بود که معصومه به‌شدت مجروح بود و گلوله‌ای که در ناحیه گردن و نزدیک نخاع او باقی مانده بود، وی را بسختی آزار می‌داد.
یکی از همزنجیران معصومه می‌نویسد: به‌خاطر گلوله ای که در ناحیه گردن و فک معصومه اصابت کرده بود، او دائماً خون بالا می‌آورد و درخون خود دست و پا می‌زد. دژخیمان درهمین شرایط دست و پایش را به‌تخت بسته واو را شکنجه می‌کردند. معصومه در همان حال که به‌علت خونریزی نمی‌توانست دهانش را خوب باز کند، چیزهایی زیرلب می‌گفت. دژخیمان فکر کردند او دارد اطلاعاتش را می‌دهد. اما وقتی بالای سرش جمع شدند، معلوم شد که او پشت سر هم تکرار می‌کند: «مرگ بر‌خمینی‌ـ‌درود بر‌رجوی». جلادان با شنیدن این شعارها و مشاهده مقاومت قهرمانانه معصومه مستأصل شده بودند و وحشیگریشان به‌اوج رسیده بود. طی شش ماه اسارت معصومه، لاجوردی با اعمال انواع شکنجه‌های وحشیانه، همه تلاش خود را به‌کار گرفت تا بلکه معصومه را بشکند و او را وادار به‌مصاحبه تلویزیونی کند. اما قهرمان مجاهد خلق هر بار دژخیم را در مقابل اراده استوار خود به‌زانو درمی‌آورد.
درهمین روزها بر اثر شدت شکنجه جنین چند ماهه معصومه سقط شد و خود وی نیز دیگر قادر به‌راه رفتن روی پای خود نبود و به‌سختی تکلم می‌کرد. اما تلاش می‌کرد اخبار داخل زندان را به‌جنبش بیرون برساند. او هم‌چنین به‌زندانیان روحیه می‌داد و آنان را به‌مقاومت فرا می‌خواند. معصومه را که دراین شرایط بسیار نحیف و لاغر شده بود، در بند بهداری زندانی کردند.
همزنجیر دیگری مشاهدات خود را چنین نوشته است :
« به‌معصومه می‌گفتند: "به امام فحش می‌دهی؟ مرگ بر‌خودت و ‌جد و آبادت" مانده بودند که اگر او را به‌خاطر تک تک حرفهایش شکنجه کنند، ممکن است او شهید شود و اطلاعاتش هم بسوزد. لذا دست خودشان را بسته می‌دیدند. درهمین هنگام یکی از زنان پاسدار به‌قصد تلافی موهای معصومه را به‌شکل ناجوری با قیچی زد و دیگر پاسداران هم روی باندها و چسبهای زخمهایش را با خودکار پر از هتاکی و اهانت نسبت به‌سازمان و بچه‌های مجاهد کردند و یا عکس اسکلت کشیده و از این قبیل کارهای رذیلانه می‌کردند. من درآنجا به‌چشم می‌دیدم که خمینی و دارودسته‌اش تاچه اندازه در برابر مجاهدین و اراده سترک آنان پست و حقیر و زبونند. وخودشان هم تا چه اندازه این حقارت و زبونی را احساس می‌کنند. اشراف به‌این مسأله، به‌زندانیان درشرایط بازجویی و اسارت، قدرت عجیبی می‌داد تا آن شکنجه‌ها و شرایط جهنمی‌را تحمل کنند. انسان پیروزی را واقعاً مثل یک خورشید می‌توانست درچشم انداز بیند. از آنطرف معصومه قهرمان همین که به‌هوش می‌آمد، انگار نه انگار، شروع می‌کرد به ‌پرس و جو در مورد بچه‌ها و وضعیت بندها. همه فکر و ذکرش این بود که بچه‌ها چطورند، روحیه‌شان چگونه است، در سلولهای دیگر چه خبراست و چه کسانی هستند و برنامه بند از چه قرار است و متقابلاً خودش خبرهای بیرون را به‌ما داد. اینها همه در حالی بود که به‌علت تیری که به‌فکش خورده بود، دهانش را نمی‌توانست درست باز کند و یک گلوله هم درگردنش بود و از آن بابت خیلی درد می‌کشید. معصومه به‌راستی دراوج شکنجه‌ها هم عنصری مسئول و توفنده بودو در هر شرایطی مترصد این بود که بر‌اوضاع سلول و زندان مسلط شود و مهار قضایا را به‌دست گیرد. معصومه قهرمان را تا آخر در سلول انفرادی نگه داشتند چون یک‌بار که به‌بند عمومی، برده بودند بند بهم ریخته بود؛ چرا‌که معصومه دربین بچه‌ها خیلی محبوبیت داشت. آنها فک معصومه را معالجه نکردند و او تا آخر نمی‌توانست چیزی بخورد یا بجود و بسیار ضعیف شده بود، بسیار درد می‌کشید و دژخیمان حتی قرص مسکن هم به‌او نمی‌دادند.آنها از مقاومت سرسختانه اوکه لب به‌سخن نگشوده بود، بسیار خشمگین بودند. یک همزنجیر دیگر او خاطره آخرین وداع با قهرمان را این چنین نوشته است:
روز هفتم مهر 61 معصومه را صدا کردند. آنروز دقیقاًً روی محبوبترین بچه‌های زندان دست گذاشته بودند، معصومه عضدانلو، شهلا حریری مطلق، نادیا کاویانی وموقع بردن آنها، بند 246 بهم ریخته بود، بچه‌ها از همه سلولها به‌در می‌کوبیدند،اعتراض می‌کردند، گریه می‌کردند و سرود می‌خواندند که البته روز بعد به‌همین خاطر خیلیها را بردند و زدند. معصومه قهرمان قبل از تیرباران وصیت‌نامه‌یی نوشت که بچه‌ها از زندان به‌بیرون دادند. موقع رفتن برای تیرباران، به‌ما گفت:
«به بچه‌ها بگوئید سینه معصومه تا آخر راز‌دار بود».
به‌این ترتیب مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو، این اسطوره سرفراز مقاومت، پس ازشش ماه ایستادگی در برابر شکنجه مستمرجلادان خمینی باسربلندی در برابرجوخه‌های تیرباران ایستاد و قهرمانانه به‌شهادت رسید وخون پاکش را فدیه رهایی خلق و میهنش کرد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 
 

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات