728 x 90

به یاد مجاهد شهید منیره رجوی

به یاد مجاهد شهید منیره رجوی
به یاد مجاهد شهید منیره رجوی

محل تولد: مشهد
شغل: دانشجو
سن: 38
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 7-5-1367
محل زندان: -

 
«ای‌کاش می‌شد جای تک‌تک این بچه‌ها می‌رفتم شکنجه می‌شدم و هزارتا شلاق می‌خوردم».  
خاطره: یکی از هم‌زنجیران منیره رجوی:
درست روز پنجم فروردین ۶۳ما را برای بازجویی به‌شعبه ۷بردند. حدود ۲۰نفر بودیم. منیره هم بود. پشت در اتاق بازجویی، در راهروی شعبه ۷منتظر نشستیم تا نوبتمان برسد.
آنجابرای اولین‌بار متوجه شدم که منیره ناراحتی قلبی دارد و حالش پیوسته بد می‌شود. آن شب همه‌مان تا نیمه‌های شب پشت در اتاق در راهرو منتظر بودیم. نه آب و غذا به‌ما دادند و نه حتی صدایمان زدند. فقط می‌خواستند با شنیدن صداهای دادو فریاد و شکنجه‌های دیگران زجرکشمان کنند.
منیره همان شب می‌گفت: «ای‌کاش می‌شد جای تک‌تک این بچه‌ها می‌رفتم شکنجه می‌شدم و هزارتا شلاق می‌خوردم». این حرفی بود که طی بیش از ۲ماه که با هم به‌بازجویی می‌رفتیم و شاهد شکنجه‌های بچه‌ها بودیم، بارها از او شنیدم. در تمام این دوره، اواخر شب اسمش را می‌خواندند و بعد از انبوهی کتک و فحش و بدوبیراه او را به‌بند می‌فرستادند. یک‌بار دیگر که کنارش نشسته بودم، گفت:
«من نمی‌توانم این‌طوری این‌جا بنشینم و شاهد این صحنه‌ها باشم. این وضع خیلی از شکنجه‌شدن زجرآورتر است». علاقه منیره به‌تک‌تک بچه‌ها و فشاری که این وضع به‌او وارد می‌کرد را حتی بازجوها هم فهمیده بودند. یک‌بار بازجویی آمد بالای سرمان، اسم هر کداممان را پرسید. به‌منیره که رسید یک لگد محکم به‌او زد و گفت: «خوب می‌دانم که دلت چه می‌خواهد ولی کور خوانده‌ای! آن قدر این‌جا بنشین که خشک شوی. ولی نمی‌برم آنجابزنمت که بعد برای برادرت قهرمان بشوی».