زندگینامه شهید
صدیقه جعفری، در سال ۱۳۳۶، در کرمان، به دنیا آمد؛ پس از گذراندن تحصیلات دوران ابتدایی و متوسطه و گرفتن دیپلم، در سال ۱۳۵۵، برای ادامه تحصیل، وارد دانشسرای راهنمایی کرمان شد.
وی در دوران دبیرستان با مطالعات سیاسی که داشت، در حرکات اعتراضی نسبت به سیاستهای مدیران حکومتی شرکت فعال داشت، بهنحوی که در چند مورد بهدنبال اعتراض بهبرخوردهای غیرانسانی و ظالمانهٔ مسئولان دبیرستان، چند روز از کلاس محروم شد
وی در تابستان سال ۱۳۵۷، دوره دانشسرا را به پایان برد و بهعنوان معلم دوره راهنمایی، در شهر شهداد استان کرمان مشغول به کار شد.
صدیقه، با اوجگیری قیام ضدسلطنتی مردم ایران در سال ۱۳۵۷، کلاس درس را تحریم کرد و با رفتن به کرمان به معلمین اعتصابی استان کرمان پیوست و فعالانه در تظاهراتها، شرکت جست.
وی، پس از پیروزی انقلاب، با این نگاه که فضای بسته و سرکوبگرانه قبل از انقلاب وجود ندارد، مشتاقانه، کار معلمی را از سر گرفت، اما با آنچه در سطح جامعه و مشخصاً آموزش و پرورش از عملکرد حاکمیت آخوندی دید، بهزودی دریافت که مدعیان جدید در حاکمیت، درست در مقابل آزادیها و آرمانهای انقلاب ضدسلطنتی قرار دارند.
صدیقه که این وضعیت را بر نمیتافت، بهدلیل مخالفتش با سیاستهای ارتجاعی رئیس آموزش و پرورش شهداد، به شهر گلباف استان کرمان منتقل گردید.
وی پس از سرخوردگی از خیانتهای خمینی ملعون، مدتی بهدنبال راه و مسیر مناسبی برای شورش علیه وضعیت موجود و تحقق اهداف انقلاب مردم ایران بود که سرانجام در سال ۱۳۵۹، گمشده خود را در راه و آرمان آزادیخواهانه و مردمی سازمان مجاهدین خلق یافت و با شور و اشتیاق زیاد، به انجمن معلمین هوادار سازمان در کرمان پیوست.
از آن پس وی در تمامی فعالیتهای سازمان از جمله در پخش اطلاعیههای سازمان، توزیع نشریه مجاهد و... شرکت داشت. او یکبار مخفیانه تعداد زیادی اطلاعیه سازمان را در یکی از مدارس پسرانه گلباف توزیع کرد که همین امر موجب شد، تا گشتیهای موتورسوار سپاه، چند روز در آن منطقه گشت بدهند تا بلکه بتوانند سرنخی از فردی که دست به چنین اقدامی زده، بیابند.
پس از سرکوب گسترده و خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی، صدیقه همچون سایر همرزمان مجاهدش، به زندگی و فعالیت مخفی روی آورد. وی پس از مدتی، به عضویت تیمهای عملیاتی سازمان در استان کرمان در آمد و مأموریتهای مختلفی را با موفقیت به انجام رساند.
پاسداران خمینی در تابستان ۱۳۶۰، دو بار برای دستگیری صدیقه، به خانه پدری او هجوم بردند، اما موفق به دستگیری او نشدند.
صدیقه در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰، که بهمنظور درهم شکستن طلسم خمینی، با شعار «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده»، برگزار گردید، شرکت داشت. وی در همان تظاهرات، در جنگ و گریز با نفرات سپاه، به اشتباه وارد یک کوچه بنبست شد و در برگشت، با یکی از اعضای مزدور بسیج مواجه شد. اما یکی از برادران همرزمش، صدیقه را به قیمت دستگیری و فدای جان خود، فراری داد.
وی در نیمه دوم سال ۱۳۶۰، بهدلیل شناختهشدگی در کرمان، به شیراز و از آنجا به یاسوج منتقل گردید و در پایگاهی به همراه خواهر مجاهد دیگری مستقر گردید.
در روز ۹دیماه ۱۳۶۰، با حمله پاسداران جنایتکار به این پایگاه، صدیقه قهرمان در کنار همرزم مجاهدش، پس از یک درگیری سنگین و نابرابر بهشهادت رسید.
خانواده او که بهوسیله یک هموطن شریف یاسوجی، از شهادت وی مطلع شده بودند، بلافاصله برای تحویلگیری پیکر پاک صدیقه، به یاسوج رفتند، اما سرکردگان سپاه، مدت زیادی آنها را سر دواندند، تا اینکه سرانجام آنها را به محل پایگاهی که صدیقه و همرزم مجاهدش در آنجا بهشهادت رسیده بودند، برده و عکسی از پیکر خونین صدیقه را که گلولهای به گلویش اصابت کرده بود، به خانوادهاش نشان میدهند.
بدین ترتیب صدیقه قهرمان در آخرین برگ از حیات سراسر رزم و فدای خود، با مقاومت تا آخرین نفس و آخرین قطره خون، به کاروان بزرگ شهدای مجاهد خلق پیوست.
مجاهد خلق منوچهر اشتری همسر صدیقه از شهدای والا مقام مجاهد خلق است که در سال ۱۳۶۴، بهدست دژخیمان خمینی در زندان اوین تهران بهشهادت رسید.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
با ارسال تصاویر و زندگینامه شهید، ما را در تکمیل شناسنامه شهیدان یاری رسانید. >>> تلگرام مجاهد: @mojahedin_org
خاطرات
تصاویر یادگاری
تصویر مزار شهید